Thursday, January 3, 2008

قمارباز2

دست برداز و برو از این میکده ی سربه سری

پای بگذار در اون راهی که فکر کنی بهتری

که فقط فکر کنی توش بهتری

دست برداز و برو، ول کن این همه سال

ای عشق با تو حرف میزنم

ای رنج مگر آجری

(نامجو)

Monday, December 31, 2007

من یا دیگری؟ و اخلاق

استاد ملکیان 3 مرحله برای حرکت آدم ترسیم میکند و معتقد است حرکت از 1 به 3 است و نمیتوان از روی مرحله ای پرید.ارزش مراحل:3>2>1
1-کاری که در جامعه با آن شناخته میشویم را درست انجام دهیم
2- ظلم نکنیم
3-رشد شخصی پیدا کنیم
.......
به 1 کاری ندارم.بنظر میاد 2 تلاش و وظیفه ی ما برای رشد دیگران را بیان میکند و 3 تلاش برای رشد خودمان را.
برای اینکه به 2 برسیم باید انسان ها و انسانیت را دوست داشته باشیم ،. باید یاد بگیریم که با حرکات و رفتارهامان هیچ بنی بشری را تحقیر نکنیم(این مهمترین اصل اخلاقی ایست که بالاخره من هم روزی بهش خواهم رسید!!).باید انسانهایی متواضع و خیرخواه باشیم.باید خم شویم و دست دیگران را بگیریم و یاد بگیریم له شدن دیگران را تحمل نکنیم. من که به شدت به آدم هایی که عمرشان را در 2 گذاشته اند احترام میگذارم
ولی آیا 3 هم از همین سیستم اخلاقی تبعیت میکند؟؟ .آیا 3 شبه ابرمرد نیچه نیست؟ آیا نباید به جای اخلاق انسان دوستانه ،اخلاق طغیان و مبارزه داشته باشیم،مثل سایر اجزای طبیعت،مثل سایر موجوداتی که میخواهند در انتخاب طبیعی پیروز میدان باشند؟....خوب این خیلی خشنه،ولی حداقل چیزی که میدونم و لمس کرده ام اینه که سیستم اخلاقی 2 برای 3 لازم است و کافی نیست.3 به گزاره ها و دستور العمل های دیگری برای به وجود آمدن احتیاج دارد.این جا قرار نیست خم شوی،قرار است سرت را بالا بگیری و به افق های دور دست نگاهی بیاندازی.
ولی چه گذاره هایی؟
صبا میگفت :آدم هایی با تفکر تجربی را تحمل نمیکند،ذهن باید ریاضی-هنری باشد.من که نفهمیدم ولی دارای ذهن هنری شدن ،میتواند یک گزاره ی اخلاقی باشد.
خوبه اگه لیستی از این گزاره ها تهیه کنم،کمک کنین.اسمش رو میگذاریم اخلاق سه!!ء

Wednesday, December 26, 2007

داشته ها

شناخت هیچ پدیده ای بدون توجه به سیر تکامل آن امکان پذیر نیست و شناخت توانایی ها و سیستم های پردازنده ی انسان بدون بررسی اجدادش
*
نسبت انسان با جهان طبیعت ،با حیوانات و درختان و موجوداتش از مسائل مهم پدران ما بوده است.مسئله ای که با صنعتی شدن جهان ،رنگ باخت .ولی واقعیت چیزی نیست که که با رنگ باختن تمام شود
مهسا از قول کسی میگفت:"انسان برای انسان شدن ،اول باید بتواند حیوان خوبی باشد
یکی از قوانین جالب دکتر سرگلزایی در کتاب "1،2،3 حرکت"شان ؛دست کم نگرفتن میراثمان است.مینویسند:98% ژن های انسان با حیوانات نزدیکش یکسان است و این 98% میراث و ویژگی های مشترک عظیمی را برای ما به ارمغان دارد،توانایی هایی که باید بشناسیم و ازشان استفاده کنیم.گاهی خرگوش درونمان بدون دلیلی عقل فهم،احساس خطر میکند.گاهی گربه ی درونمان هشدارمیدهد که غذاهای رنگارنگ مقابلمان خطرناک است
*
تفکر منطقی و خلاق ،شیوه های تکامل یافته ی اندیشیدن اند .ولی انسان علاوه بر آن شیوه ی کهن تری نیز برای تفکر دارد:"رویا اندیشی".هر رویا علاوه بر علت و زمینه ای که از آن زاییده میشود،غایت و حرفی نیز دارد.رویا سخن ناخودآگاه ما است با روان و ذهنمان.رویا با زبان تمثیل سخن میگوید.زبان مجازی رویا شکل بازمانده ای از شیوه ی باستانی اندبشه است و رویا اندیشی باید به عنوان شیوه ی کهن تری از تفکر به شمار آید
(نقل با تحریف فراوان؛ "رویاها"،یونگ")