انسانها همین که چشم بر روی این جهان نامتناهی بازمیکنند،با دیدن ستارگان آسمان که تعدادشان بیش از همه ی شن های زمین است
سوالاتی کلی در مورد چرایی زیستن برای لحظه ای در جهانی چنین دیرین و چیستی این عظمت در ذهنشان شکل میگیرد
سوالاتی که هرگز جوابی قاطع نداشته اند. تحیر ماندگار ناشی از این سوالات بی پاسخ سرمنشا انرژی عظیم جستجوی دائمی انسان میشود.جستجویی که در میان دنیای اطلاعات و موضوعات جذاب میتواند نتیجه ای جز سطحی نگری نداشته باشد.انرژی ایست که باید هدایت شود. ولی چگونه و به چه سمتی؟
*
در جلسه ی پنجشنبه ی گذشته ،آقای کاظمیان در مورد انواع روش های یادگیری صحبت کردند
problem based learning
شاید بتواند راهنمای حرکت ما باشد.
عبدالله میگفت در ایران، ما کسانی که با فلان فیلسوف و آرائش آشنا باشد زیاد داریم،چیزی که نه سخت است و نه با اهمیت.ولی کسی که بتواند به سوالی از سوالات ذهنهای ما پاسخ بگوید نداریم،کسی را نداریم که اول سوالی داشته باشد و برای یافتن جوابش کتاب بخواند.مشکل ما خیلی بیشتر از کتاب نخواندن ،سوال نداشتن است.
چه سوالی با ارزش محسوب میشود؟.
ملکیان مقوله ای به نام "اخلاق باور و تحقیق" و چندین ویژگی برای سوال خوب را معرفی میکند،مثلا سوال باید طوری باشد که قبل وبعد از پرسیدن و قبل و بعد از یافتن جواب تفاوتی ارزشمند در زندگی جوینده ایجاد کند.
*
چند روز است دارم فکر میکنم چرا من جدا از سوالاتی کلی و مبهم مثل: نیچه از چی صحبت میکنه؟ روانشناسی اجتماعی یعنی چی؟ازکجا باید شروع کرد به فیلم دیدن؟ که با توصیفات بالا بی اهمیت محسوب میشوند. مسئله های لا ینهل اندکی برای پیگیری دارم
نداشتن سوالات جزئی ی منطبق بر اخلاق باوری که بشه چند روزی را جدی درباره شان کار و فکر کرد
عیب بزرگی است که دور ازما باد